تبليغاتX
عروس منحرف


عروس منحرف

البته هنوز دامادی واسه این عروس یافت نشده D: !!

راه می رفتم و تپه ها را بر فراز سرم می دیدم! ردیف پشت ردیف ، یکی در کنار دیگری..نمی توانستم بگویم یکی در کجا شروع و در کجا تمام می شود .. اما وقتی با او صحبت کردم مرا بلند کرد تا توانستم همه چیز را به وضوح ببینم!!.. مشغول صحبت بودم... به من گفت: اگر آن پایین بودی ، در پای آن کوه ایستاده بودی.. چگونه به عظمت آن پی می بردی... گفتم: من برای یافتن عظمت مثل آنان عمل نمی کردم.. آنان راه دشواری را انتخاب کرده اند!! در صورتی که کوه نورد نیستند ، می خواهند برای یافتن بلندی آن ، از آن بالا بروند! من قطعا به آن می نگریستم تا بفهمم که آن بلند است. گفت: تو این ها را می دانی اما آنان نمی دانند!گفت: میل به موفقیت انسان را محتاط می کند ، انسان جرئت اشتباه کردن ندارد.. حواست را جمع کن، زندگی چنین انسانی خیلی بسته و محدود است! اکنون به همراه من بیا!

رفتم..

چندی از زیر دستان را صدا زد! آنان در مقابل هر دوی ما تعظیم کردند..چرا که خود می دانستند در مقابل ما هیچند..

به آنان گفت: مشغول انجام کاری مهم هستم.. نتیجه ی این کار هدیه ایست! این هدیه بسیار ارزشمند است.. پس حواستان باشد که کوچکترین اشتباهی عدم شما را در پی خواهد داشت.. آنان گفتند: اما ما که تا کنون اشتباه نکرده ایم.. او گفت: شما نمی توانید اشتباه کنید.. اما ممکن است کمی رعب وجودتان را فرا گیرد.. ممکن است صدایی روح شما را در معذورات قرار دهد.. تنها اشتباهی که می توانید بکنید، گوش کردن است.. اگر شما را قسم به انجام ندادن کاری دادند که من از شما خواسته بودم انجام دهید و شما نیز انجام ندادید و علت آن را عدم توانایی خویش بیان نمودید ، اولین اشتباه را مرتکب شده اید..

گفتند: حال چه کنیم؟! گفت : ۳عنصر را برای من بیاورید: عشق ، صداقت ، مهربانی  گفتند: اینان در روح شما هست ، چه نیازی به آن دارید؟! گفت: درست است. این ها را من دارم ،اما آن چه که من از شما می خواهم علاوه بر آنست! دیگری گفت: دیگر چه کنیم؟ گفت مشتی خاک برایم بیاور! و دیگری گفت: من چه کنم؟ گفت: تو هم آب بیاور!

من مشغول نگاه کردن بودم! نمی دانستم که این ها را برای چه می خواهد!

اولین نفر کسی بود که موفق شد آب را بیاورد! دومین نفر ۳ عنصر را! و نهایتا خاک!! این ۳ موفق شده بودند .. این موفقیت نشان از گوش ندادن آن ها داشت..

مشغول دیدن ماحصل موفقیت آنان بودم!! خاکش ، آن خاکی نبود که تا کنون من دیده بودم!! آبش به قدری شفاف بود که من نمی دانستم که واقعا چنین آبی نیز وجود دارد!! اما آن ۳ عنصر را نتوانستم ببینم!! و تنها آن ها را احساس کردم!! وقتی آن ها را احساس کردم در جایگاهی قرار گرفتم که تا کنون نبودم!! این جایگاه متعالی !! چه مبارک است!..

خاک را برداشت.. زیباترین آب را روی آن ریخت!! این گِلی بود که ساخته شد!! نمی توانستم باور کنم که گل است!! .. این گل با همه ی گل ها متفاوت بود!! به آنان گفتم این آب را از کجا آورده اید؟! نشان گلی سرخ را به من دادند .. گفتند : این آب همان شبنمیست که روی گلبرگ های آن گل بود!! خاکش خاکی بود که این گل در آن رشد کرده بود!! و ۳ عنصر را از احساسات آن برچیده بودند!!

وقتی گل آماده شد!! نگاهی به آن کردم!! نوری در آن موج می زد که هرگز آن را ندیده بودم!! پرسیدم این نور چیست؟! گفت: این نور برای کسانیست که در نزدیکی من خواهند بود!! گفتم: راز این ۳ عنصر چیست؟! گفت: این ۳ عنصرنیز برای کسانیست که در نزدیکی من خواهند بود!! گفتم یعنی چه کسانی؟! گفت : اینان از همه مهربانتر! دوست داشتنی تر و راستگو ترند!! این همان چیزیست که آنان را به من نزدیک می کند و لبخند مرا از آن آنان می سازد. پس از چندی موجودی را به من نشان داد!! موجودی که واقعا بی نظیر بود!!

من دانستم که این همه دقت ، در جهت همین نظم است! در جهت این نظام!! در جهت وجود این موجود بی نظیر!! به من گفت:این ها را برای ساختن او می خواستم!! این است! آن چه که هدیه ایست برای شمار بسیاری از افراد: این بهترین هدیه ایست به یک مادر مهربان، به یک پدر مهربان، به یک خوانواده.. یک پیرو برای یک پیامبر مهربان!! او بهترین هدیه ایست که می تواند وجود یک جشن را گرم کند!! .. جشنی برای او و امثال او!! .. جشن تولدی در جشنی بزرگ!! این واقعا بهترین هدیه است! بهترین هدیه از طرف پاییز و من! و او از بزرگترین افتخارات دهمین روز پاییز است!! شاید پاییز به دو واقعه ی خود به شدت بنازد! دو واقعه در یک روز!! آن هم در دهمین روز خود!! بیاب واقعه ی دیگر را!! 

در این اندیشه بودم که او چه کس می تواند باشد؟! آیا او کسی می تواند باشد جز یک یاشاهیروی جوانمرد؟!

 

افسوس که دلم ساده و خوش باور بود....

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 12:34 توسط سحرالسّلطنه| |

چند روز پیش ، یکی گفت: می گن زمانی که امام ظهور کنند، قد آدم ها خیلی کوتاه می شه!

بحث علمی بود. اما من گفتم: پس ظهور موعود زمان ما نیست و همه خندیدن!

اما آیا این ها نشانه های اصلیست؟!

بیایید درک کنیم زمان ظهور همین موقع هاست! بیگناه به پای دار می رود و اتفاقا بالای دار هم می رود. هر گونه گناه از جمله دزدی ، قتل ، آدم دزدی تا دروغ و ... هم که هست. بی عدالتی الی ماشاالله! شعار ، تحکم ، زور ، دورویی ، چاپلوسی  یا قرو فر دخترا بره ۴ تا پیرمرد! بی فرهنگی شدید(مخصوصا تو کشور ما و عربستان) ، هرکه بامش بیش برفش بیشتر به شدت ملموس است، ظاهر پرستی ها اتمام ناپذیر، بی آبرویی در حد اعلا، خانه های فساد ( رشد تصاعدی(هندسی) در کشور ما)، قدرت پول! سهمیه بندی بنزین و آب و فردا پس فردا تلفن و غیره!!...(می ترسم عمر آدم ها رو هم تعیین کنن و بیش از حد شه بیان بکشنمون!! و هر کی زودتر مرد به خونوادش جایزه بدن)

نمیدونم!!!

کدومو بگم؟! دیگه ماشاللا هم خود شما آگاهید هم اونی که سالیان درازیست در انتظارشیم!!

نمی دونم! کی از پس این مشکلات بر میاد؟! به کی باید گفت؟! کی می شنوه؟؟ دیگه نه کسی گوش داره نه می بینه نه ذره ای عقل که حداقل درک کنه!!! به این مردم بی چاره بیا و حق بده این قدر در روز تولدت ذوق داشته باشند! چون تنها امید تویی!! تویی!! و تویی!!

هیچ احدی این وسط کاری نمی کنه!! فقط و فقط این گره ها به دست خودت باز می شه و بس!!

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 23:59 توسط سحرالسّلطنه| |


Design By : Night Skin