عروس منحرف
البته هنوز دامادی واسه این عروس یافت نشده D: !!
رفتم و دیدم یک داستانه به زبان بین الملل(همه باورشون شده من زبان تخصصیمو پاس کردم خوندم!! خیلی جالب بود!! خیلی!! ساعت ۲بامداد بود!! ولی واقعا روح آدم رو فقط عشقش می تونه یک صیقل اساسی بده!! دقیقا روح من حکم یک تکه منیزیم رو داشت که مونده بود در معرض اکسیژن و روش یک لایه منیزیم اکسید تشکیل شده بود!! این داستان حکم یک تکه سمباده رو داشت!! ... اما داستانش: در مورد کار کلیه بود!! آخه من ۲ هفته ی دیگه امتحان کلیه دارم!! خیلی سخته این داستان با کلیه، هدف اصلیش رو بیان کرده بود!! گفته بود: خدا انسان رو با شریعت و طبیعت هدایت می کنه!! و این داستان داشت طبیعت رو توضیح می داد!! خیلی جالب بود!! در مورد این که تبادلات خون و نفرون ها نشون دهنده ی خلوص ذاتی آدم هاست!! این که یه جای دیگه این میاد و ضایعات رو می گیره و منافع رو می ده، باز بر می گرده به ذات آدم ها!! خیلی دیدگاه قشنگی بود!! این که آدم وقتی از این زاویه به خودش و خدا نگاه می کنه، یک دلگرمیه و یک روزنه ی امید!! اما نمی دونم این که خدا من رو به عنوان من ، قرار داد ، توی این جایگاه، با این همه سختی و با این همه فکر!! نشون دهنده ی عشقش به من بود یا...؟! اگه واقعا خدا منو دوست داره، چرا یک دوستی رو به من می ده (اونم از بدو تولد آیا این ها نعمته؟! به افتخار کلاغ!! نه به خاطر سیاهیش.. به خاطر ۱ رنگیش..
)..
ولی وقتی آدم باهاش انس می گیره(انس زوری
) خوشش میاد!!
) ، که برسه به این جا، هر کدوم از حرف های دلم رو بهش می زنم ، دوباره به من انگیزه می ده!! با این که من انتظار دارم باهام همدردی کنه! ![]()

| Design By : Night Skin |


