عروس منحرف
البته هنوز دامادی واسه این عروس یافت نشده D: !!
انسان های بزرگ! چقدر ناشناس! چه قدر باورنکردنی! حالا جوانان این مرزو بوم!!!!! دسته دسته در خیابان های شهرهای کشورمان راه می افتند! جهت نگاهشان به کدامین سوست؟! به سوی جمال حق! یه به سوی دختران! یا به سوی پسران! تهذیب نفس یا هوای نفس؟! کدامیک مشام را بیشتر نوازش می دهند؟! اصلا چرا این گونه عذاداری؟! هدف چه بود!؟ امام حسین قیام علیه باطل به راه انداخت تا ما امروز دسته دسته در خیابان های شهرمان به راه افتیم و از خود به در شویم و برای مدتی تفکر را به طور کلی کنار بگذاریم؟! در جایی خواندم: قیام آل علی بر سر سیاست بود! آقا گول نخورید!!!!!!!!!! و گفتم: از کجا معلوم که تو گول نخورده باشی؟! اینان و امثالهم! محمد را مرد جنگ! اسلام را دین جنگ! مردان خدا را جنگجو! ومسلمان را جنگنده! ! ! معرفی کرده اند!! اما دریغ از اندکی تفکر! تفکر به این که خود بمب اند! چه بمبی؟! اینان همان هایی هستند که حرمت ایرانیان را در جای جای این دنیا از بین برده اند! نژاد آریایی خود را فراموش کرده! دهان را باز کرده و عقل را به طور کامل بسته بندی کرده و آن را هدیه ای کرده اند! زیر درخت کریسمس! برای سال میلادی آینده کنار گذاشته اند! اما این آینده کجاست؟! همان جایی که دو خط موازی یکدگیر را در آغوش میگیرند!! دوستانم! خداوند همیشه در انتظار ماست! قیام مردان خدا فقط یک درس است! تحلیل کنید! ما می توانیم! یه کم فکر کن.. امروزت چه طور بوده؟؟ دیروز چی؟؟ پارسال چی؟؟ خوب بوده؟؟ بد؟ متوسط؟ خب بیا یه کاری کن... بیا از امروز تصمیم بگیر که خیلی شاد باشی... من خودم تو این جور کار ها پیر شدم... پس به حرف من گوش کن من خودم هر چی که باشه... دوری .. جدایی... قهر... دوروغ.. ریا.... خیانت..... هر چی ببینم بهش می خندم.... کلا بعضی وقتا که بهونه ندارم می رم وای میستم جلو آینه.... می خندم.... با صدای بلند.... مامانم میاد میگه: چته سحر؟؟ بازم می خندم... خواهرم میاد: چته بچه؟ بازم می خندم.... بعد که کامل ثابت مردم که کلا خلم! میرم مثلا با خواهرم یکیو مسخره می کنم... مثلا اون یکی خواهرمو.. یا مثلا عمومو!! عموی من یه دوست دختر داره... که اگه من اون جا بودنی زنگ بزنه خودم باهاش حرف می زنم.. اونو به مرز سکته می رسونم.... بعدش بلند میگم: حالا خوبه فلانی همچین چیزیم نیست این داره سکته می کنه!! بعد گوشیو می دم عموم حالا اینا شیطنت های مثبتمونه!! شما تا حالا با استاد هاتون شوخی کردید؟! ما ۱ استاد داریم... مجرده... بعد فکر کنم ۴۲ یا ۴۳ سالش باشه!! این آدم خیلی ماهه!! خیلی... تصور کنید: ظاهرش که جنتلمنه! قدش بلنده... کچله!! همش لبخند می زنه.. خیلی احساساتیه!! خوش تیپ هم هست! منم که خیلی دوست داره( پس به پای هم پیر بشیم ما شماره ی ایشونو پیدا کردیم... سر کلاس یه مسیج(پیام کوتاه حالا حرف من اینه: شاد باشید!! بخندید! به هر چی که دلتون خواست بخندید!! مهم نیست کی ناراحت می شه!! اونی که ناراحت می شه هم باید بخنده!! می دونید چه قدر خنده و شادی در رفع امراض موثر و مفید واقع بوده؟!! پس بخندید و سلامت باشید... مثل 
![]()
![]()
..![]()
![]()
![]()
ولی خب اون الآن از من جلوتره![]()
حالا با هم بریم سفر قم قم)...
) آماده می کردیم و اون پیام: کچل زل نزن به تخته![]()
![]()
براش می فرستادیم... اوایل یکی دو نفر بودیم... بعد شدیم سه چهار نفر... ولی می خندیدا!! بعد شدیم شش هفت نفر... بعد پشت سر هم اینا رو می فرستادیم.... قایمکی![]()
.. اواخر کمی قات می زد!! مام دیگه کمش کردیم و یه شیطنت دیگه پیدا کردیم..
(من)
| Design By : Night Skin |


