عروس منحرف
البته هنوز دامادی واسه این عروس یافت نشده D: !!
دیروز بود.... جمعه هم بود... منم بودم... مامانم هم بود... جالبه همه ی این ها جلوی در خونمون بود...! اما یه چیزای دیگه ای هم بود... پس گوش کن دارم میگم... یه خانومی بود...! منم بودم... اما تو ماشین بودم منتظر مامانم... جالبه که همه ی اون چیزایی که گفتم هم بودن... یعنی جمعه بود... من بودم اما تو ماشین بودم... مامانم هم بود ... تازه خانومه هم بود! خانوم داشتند خدمت مادر گرامی این جانب، صحبت ها و عرض غرض ها می کردند...! من نیز در ابتدا! کمی! کنجکاو شده بودم!! که صد هزار الله اکبر، یعنی این خانوم چه می گوید؟! همین طور که صحبت ها به طول می انجامید، کنجکاوی این جانب نیز بیشتر و بیشتر و بیشتر و... می شد! ناگهان دیدم مادر در حین صحبت هایشان تبسمی نمودند که این تبسم مادر ، همواره من و خانواده ام را به یاد این واقعه می اندازد که مادر محترم به قطع و یقین با مسئله ی مزخرف و مزحک و احمقانه ای رو به رو شده اند...! خودم را آماده کرده بودم تا مادر تعریف کند و من حسّابی بخندم... مادر آمد... اما او چه می خواست بگوید؟! این خنده ی پاک نشدنی از صورت مادر ، چه دلیلی دارد؟! من: مامان زنه چی می گفت؟ مامی: هیچ چی! میخواست واسه شاه پسرش بیاد خواستگاری!! من و مامی: خنده! من: خب؟! مامی: میگه دخترت سرکار میره؟! گفتم: نه! گفت : اگه بره که خیلی خوبه! گفت: خونه واسه خودتونه؟ گفتم: بله! گفت: چند تا بچه دارید؟ گفتم: ۳تا دختر! گفت:چادری اند؟! گفتم: نه من چادر ام و نه دختر هام! گفت: چه تیپی اند؟ گفتم: مدل روز گفت: فشن؟! گفتم: خانوم مگه دخترمو ندیدی این قدر سوال می پرسی؟! گفت: نه! گفتم: آقا زاده تحصیلاتشون چه قدره؟! گفت: مهندس!!!! ( :دی) گفتم: منظور همون لیسانس دیگه؟! گفت: بله دیگه! گفتم: معرف حضورتون هست که دخترم دانشجوی فوقه دیگه؟! گفت: بله! پسرم فوق میخواد... گفتم: دخترم می خواد حالا حالاها ادامه بده! گفت: دخترتون خونه هم دارند؟! مادر: خنده! (همونی که واستون تعریفشو کردم) گفتم: خانوم... لطفا بفرمایید من هنوز تصمیم ندارم واسه پسرم زن بگیرم... گفت: سوء تفاهم شده... من واسه دخترتون می خوام بیام... گفتم: والا این جور که بوش میاد شما برای پسر نمی خواید زن بگیرید بلکه دارید دختر شوهر میدید! گفت: خانوم! این چه حرفیه؟! گفتم: ببینید خانوم، نه من و نه امثال من ، دختر به شما نمیدیم... شما لطفا" اول پسرتون رو واسه ی زن گرفتم آماده کنید بعد بیاید خواستگاری! و آن زن هرگز مجال پاسخ گویی به مادرم را نیافت! زیرا مادر سوار ماشین شد و هردو راهی مقصدی نه چندان دور شدیم! *** چندی پیش نیز، یکی از فامیل ها برای خواستگاری خواهر محترم، آمدند تا از مادر محترم ، کسب اجازه کنند!! و ما وقع به شرح زیر است: خواهر پسره به مادر: واسه اون داداش وسیطم که دکتره می خوایم بیایم اما چند تا نکته هست که مادرم گفتن روش تاکید کنم! مامانم: شرایطشون رو میشه ابتدا" بفرمایید؟! خواهر: داداشم واللا دکتره! داره تخصص می خونه... مامانم واسش دنبال یک دختر چادریه که سر کارینا نره! اما تحصیلاتش عالیه باشه چون داداشم دکتره! مامانم گفته می خوام بیارمش پیش خودم با هم زندگی کنیم(:دی) ! دختر پاک و نجیبی باشه... اهل نماز روزه و خلاصه خانوم مذهبی باشه!! داداشم گفته که دختره نمی خوام آفتاب بهش تابیده باشه! مامانم: لطفا برید واسه مادرتون یک همچین دختری بگیرید! چون ما این جا همچین چیزی نداریم!! من و دو خواهر: خنده و جیغ بنفش! *** چند سوال: ۱-آخه الآن چه دوره و زمونه ایه که پسر بخواد زیر ۳۰ سال زن بگیره و دختر زیر ۲۵ سال شوهر کنه؟! ۲-وقتی یک پسر هنوز نمیتونه شب ها در جایی جز پهلوی مادر بخوابه، آخه واسه چی به زور واسش زن میگیرید؟! ۳-چطور ممکنه یک پسر هم دختر تحصیلکرده بخواد هم آفتاب مهتاب ندیده؟! پس دختره باید این شکلی بره دانشگاه:دختر آفتاب مهتاب ندیده ۴-آخه مسلمون، وقتی پسرت یک زندگی مستقل نمی تونه داشته باشه، الکی واسه چی خودتونو سبک می کنید میرید دم در این و اون؟! ۵-معمولا پسر ها حتی خیلی هم پررو باشند روز خواستگاری یه ذره سرشون رو دیگه میندازن پایین! وقتی طرف میاد خواستگاری ، شروع می کنه به بحث کردن و چای و شیرینی و میوه خوردن و کلی صمیمی شدن، من فردا چطوری رو ادب این آدم حساب کنم؟!؟! ۶- وقتی میدونی پسرت نانجیبه، واسه چی به سبک سنتی واسش میری خواستگاری؟! ۷-آخه برادر من، تو که می دونی اگه اون روی من بالا بیاد چه طوفانی میشه، واسه چی از الآن که ۲۰ سالمه واسه ۸ سال دیگه وقت خواستگاری میگیری؟! فحش چیست؟ فحش عبارت هایی متشکل از یک یا دو و یا چند عدد کلمه است که برای اهداف مختلفی- که در ذیل به برخی از آنها اشاره میشود- به کار میروند: ۱- سوزاندن نواحی مختلف بدن اعم از دل، جگر ، قلوه و ... . ۲- خنک شدن نواحی خاصی از بدن شخص فحش دهنده اعم از دل ، جگر و ... . ۳- یادآوری شخصیت واقعی فرد فحش شنونده توسط فحش هایی نظیر: گاو ، گوسفند ، شتر ، خر و ... . ۴- ایجاد صمیمیت بین افراد توسط نقل و انتقال یک یا چند فحش -تبصره: به نظر من، برای ایجاد صمیمیت بیشتر علاوه بر استفاده از فحش ، شوخی های وانتی نیز موثر می باشند. ۵- نشان دادن رفاقت بیش از حد -بین دو دوست- به دیگران توسط نقل و انتقال فحش . ۶- آب شدن یخ وجودی اشخاص تازه وارد توسط انتقال یک فحش به آنها. -توجه: این مورد از سری اهداف ، ممکن است در بعضی ها نتیجه ی دلخواه را بدست ندهد و دلیلش این است که آن شخص تازه وارد کلا" با کسی شوخی ندارد. ۷- شوخی کردن با دیگران. ۸- خندیدن از طریق انتقال فحش و بیشتر خندیدن توسط پاسخی با فحش. ۹- راحت نشان دادن خود به دیگران ، توسط فحش . ۱۰- یافتن دوستان شوخ و با نمک از طریق فحش دادن به افراد ناشناس و ... این ها تعداد محدودی از بی نهایت هدف از فحش دادن بودند. در این قسمت به معرفی و تحلیل انواع فحش می پردازیم. ۱- فحش ناموس ۲- فحش مادر ۳- فحش خواهر ۴-فحش های پاستوریزه این چهار دسته را مورد تحلیل و بررسی قرار می دهیم: ۱- فحش ناموس: عبارتیست متشکل از دو یا چند فحش رکیک . به طور کلی این دسته از فحش های رکیک حواله ی کسانی میشود که اخلاق و شئونات اسلامی را رعایت نمی کنند و علاوه بر خدا، افرادی چون همسایه ها و دوستان و آشنایان نیز از آن مطلع می گردند. اما هدف از دادن این فحش چیست؟! هدف از دادن این فحش ها از نوع دسته ی اول و دوم اهداف کذا می باشد. توصیه ی ما: از به زبان آوردن این فحش ها جلوگیری کنید. ۲-فحش مادر: این فحش نیز تا حدودی شبیه فحش ناموس می باشد اما تنها تفاوتش در این است که به یک پدر تعلق نمیگیرد. هدف از دادن این فحش ها نیز همانند فحش ناموس می باشد. توصیه ی ما: این فحش نشان از نمک وجودی کسی ندارد بلکه گواهی است بر بی ادبی آن شخص. پس از به زبان آوردن این فحش ها اکیدا" خودداری کنید. ۳-فحش خواهر: فحش خواهر هم همان مشخصات فحش مادر را دارد با این تفاوت که این جا بحث بر سر خواهر است. هدف و توصیه ی ما همانند مورد دوم می باشد. ۴-فحش پاستوریزه: عبارت هایی که معمولا" متشکل از یک کلمه میباشند و گاهی نیز دو یا چند کلمه. در این دسته از نقل و انتقالات فحش ها، افراد مودب هستند و نمی خواهند زبانشان به دیگر انواع آلوده شود. هدف از نقل و انتقال این دسته از فحش ها ، رفع کدورت ، ایجاد صمیمیت ، برقراری ارتباط قلبی بین دوستان بانمک و ... می باشد. توصیه ی ما: استفاده کنید و لذت ببرید. اما تحلیل مورد دوم و سوم: این فحش ها بیشتر میان پسرها رایج است، اما چه میشود که یک پسر به دیگر پسر این فحش ها را میدهد؟! آیا هدف صمیمیت است؟! یا هدف نمک ریختن است؟! تجربه ثابت کرده است که پسرها بر روی مادر و خواهر خود بسیار حساس و متعصب می باشند و در دوستی هایشان کمتر تمایل دارند حرفی از مادر و خواهرشان به میان آید و چون پسر ها با خصوصیات یکدگیر کاملا آشنا هستند در مواقعی که در ذیل بدانها اشاره میشود از این دسته از فحش ها استفاده می کنند. زمانی که: - دست پسری برای دیگر پسر رو می شود و آن پسر نمی خواهد خانواده اش بفهمند ، زمانی که دوستش تهدیدش میکند که به خانواده اش می گوید آن پسر سریعا" یک فحش مادر ویا خواهر حواله ی دیگر پسر می کند.(اما ته این ماجرا این است که آن پسر فحش دهنده به هدفش -یعنی رو نشدن دستش برای خانواده اش- نمیرسد اما دلش خنک می شود که به دوستش فحش داده است.) - پسری سوالی در مورد خواهر و یا مادر دوستش می کند، دوستش غیرتی می شود و به او می گوید: مگه خودت خواهر و مادر نداری؟! و موارد بسیار دیگری که بنده به علت پسر نبودن، از آنها چندان اطلاعی ندارم. اما سوالات بحث امروز: ۱- چرا فحشی با عنوان "فحش پدر" و یا " فحش برادر" وجود ندارد؟! ۲- چرا نقش جماعت مذکر در فحش هایی که در مواقع خیلی حساس استفاده میشود ، کمرنگ است؟! ۳- به نظر من نقش زنان و مردان در ایجاد فساد ، ۵۰ ، ۵۰ است... اما چرا ۵۰٪ زنان تا این حد در اذهان عمومی جایگاه یافته اما ۵۰٪ مردان نه؟! فعلا" .... ديروز ، يكشنبه در معيت مادربزرگ و ساير اعضاي خانواده اعم از عموها و زن هايشان(البته زن كه نه، عفريته هايشان) ، نوه ها... نبيره ها... نتيجه ها و نديده ها بوديم...! مادر بزرگ خانواده شروع به سخنراني در معيت يكي از نوه هاي شيرين عقلش نمود... اين نوه ي شيرين عقل همين طور كه مادر بزرگ لب به سخن گشود شروع به نگريستن او نمود... همين طور كه مادربزرگ سخن ميگفت... اين نوه ي شيرين عقل او را نگاه مي كرد و آن قدر محو در چين و چروك هاي صورت مادربزرگ شده بود كه پاك فراموش نموده بود پلك بزند تا كمي چشمانش آب و هوا تازه كند...! مادر بزرگ به پسر كوچك: ببين علي جان، يك بچه بسه! چي كار مي خواين دوروبرتون شولوغ پولوغ شه! ... علي: چشم مامان.... تو امر كن فقط... زن علي: سكوت... سكوت اين زن چه معنا دارد؟! او چه مي خواهد؟! آيا يك فرزند كافي نيست؟! آيا او تا اين حد به داشتن فرزندان متعدد علاقه داشته است كه تا اين حد به فكر فرو رفته است؟! چرا حرف مادر بزرگ تا اين حد بر اعصاب و روان او تاثير گذاشته است؟! آيا يك كودك ديگر در روياهايش بوده است؟! آيا كودك هاي روياهايش را بر باد رفته ميبيند؟! آيا كودك تا اين حد صاحب روياهايش بوده؟! او به چه مي نگرد؟! زن علي: اخم... نگاه هاي چپ اندر قيچي حواله علي! ... علي در دل خويش با خويش به نجوا مي پردازد: واي! خدا به دادم برسه! كم بدبختي داشتيم... ننه مون هم يكي ديگه گذاشت تو دامنمون... واي واي! قيافه ي اين عفريته ي عزيزم رو نگاه كن... نگا تورو قرآن... تقصير اين ننه ي ماست كه رفته خير سرش واسم زن گرفته.... اصلا به من چه! خيلي خيلي ديگه ببينم داره ميره رو نروم ميرم يه زن ديگه ميگيرم! نوه ي شيرين عقل: آخه عزيز جون... خودتو و اون ۷ تا خواهرت .... تا تقي به توقي مي خورد.... تا دري به تخته اي مي خورد... تا كسي دل درد ميگرفت... تا كسي از خونه باباش قهر مي كرد... كلا" سر مسائل پيش پا افتاده... اولين كاري كه مي كردين يك عدد زايمان بود! حالا چي شده از اين حرفا مي زنين؟! نكنه واحد تنظيم خانواده گذرونين شما؟! مادربزرگ : واه واه ... چه قدر بچه پررو شدي تو... مادر بزرگ به مامانم: عروسي... اين ته تغاريت خيلي لوس شده ها! خيلي... نوه ي شيرين عقل به مادربزرگ: عزيز جون مگه دوروغ ميگم؟! آخه ۸ تا بچه چه خبره خودت داري؟! تازه اين ۸ تا زنده موندن.... كلي از بچه هاتم شنيدم سَقَط شدن!... مادربزرگ : نگاه هاي چپ اندر قيچي...! نوه ي شيرين عقل: لبخند توام با شيطنت. مادر بزرگ: لبخندي از سر ناچاري... مادربزرگ: بيا اين جا بشين پيشم ببينم الهي عزيز قربونت بره.... نوه ي شيرين عقل: اومدم... مادربزرگ : نگاه هاي مهربان! ... اشك در گوشه ي چشم... مادربزرگ: دستمالش را از جيبش در مي آورد و مرا بغل كنان، اشك هايش را پاك مي كند... مادربزرگ به علي: علي جان... مامان من شوخي كردم... خودتون مي دونيد... زن علي: لبخندي غرورآميز به ديگران..(انگار جدي جدي خبراييه) نوه ي شيرين عقل در دل خويش با خويش به نجوا مي پردازد: هه هه هه هه! مادربزرگ: من اگه اين نوه ها رم نداشته باشم... ديگه كاري تو اين دنيا ندارم!... دوباره اشك.... مادربزرگ: دستمالي از نوع كاغذي مطالبه ميكند و من را احضار مي كند تا همراه با جعبه ي دستمال كاغذي به نزدش بازگردم...پس از زدودن اشك هايش دستش را بر روي موهاي من مي كشد و مرا ميبوسد... الهي قربونش برم... نوه ي شيرين عقل: لبخند هاي نمكين حواله ي تماشاگران... علي: مغروررررررررر نوه ي شيرين عقل: خنده هاي تمسخرآميز به غرور علي! و البته با صداي بلند.... مادر بزرگ:الهي قربون اون خنده هات برم... نوه ي شيرين عقل: شما چرا.... و در دلم گفتم: الهي علي قربون اين خنده هام بره... علي در دل خويش: من اصلا چشم ندارم ببينمت! زن علي: در فكر نوزاد.... علي: نوزاد رو چي كارش كنم؟؟ واي خدا! رواني شدم... نوه ي شيرين عقل:خنده ي نكمين و تمسخرآميز به علي و خانواده! مادربزرگ: دست به دعا و نجوا با الهي و لبخند و اشك ... اما چند سوال: -مادر بزرگ دليل اين همه اشك هاي تو چيست؟! -وقتي اشك ميريزي به چه مي اونديشي؟ -چرا وقتي اشك ميريزي به آسمان نگاه مي كني؟! -وقتي به آسمان نگاه مي كني به چه مي انديشي؟ -چرا در ابتدا با تعداد فرزند زياد مخالفت كردي اما بعد از اين تعداد استقبال كردي؟ -چه چيزي در نوه، تا اين حد تو را به داشتن آن در يك لحظه علاقمند نمود؟ -دليل اينكه ناگهان مرا به آغوش خويش فراخواندي چه بود؟! -آيا وجود من تا اين حد آرامش را به روح تو هديه ميكند؟! -اگر با وجود من آرامي پس چرا در ابتدا مرا لوس خطاب كردي و هزار و يك بد و بيراه؟! -علي، چرا زن گرفتي؟! -تو كه عرضه ي كنترلش را نداري ، مگر بيكار بودي؟! -چرا تا اين حد افسارت را ز دست داده اي؟! -مگر تو يك مرد ترك با غيرت و دندان تيز نيستي؟! -دندان هايت ريخته يا عرضه ات بر باد رفته و يا غيرتت سوخته؟! -زن علي، تو چه در كودك يافته اي كه يكي را تربيت نكرده در پي ديگري هستي؟! -آيا هدفت تربيت صحيح يك فرزند صالح است و يا مي خواهي علي را پاي بند خانواده كني؟! -آيا از بلند شدن زير سر علي بيم داري؟ -علي چه كرده كه تو ، به تازگي آهنگ "مشكوكم مشكوكم به تو " از شادمهر را زمزمه مي كني؟! حرفام تموم شد ديگه. اردبیل شهر کوچکیست و اگر ماشین را در ابتدای شهر روشن کنی به تو قول می دهم سر نیم ساعت به آن سر شهر برسی! ترافیک آنچنانی ندارد... آبش خوشمزه نیست... اما هوایش خوبست... بد نیست کمی فشار به مغز مبارک بیاورید و با هم یادی از جغرافیای سال دوم راهنمایی کنیم که درش آمده بود: آب و هوا منظور همان هواست...! دیدید؟! دیدید که چه قدر الکی درس خوانده اید؟! اگر با حرف من مخالفید یک چیزی بگویید که حرفم نقض شود...! حاضرم ضایع شدن را تحمل کنم.... اما شما بفهمید که در چه سطحی هستید... حتی اگر خواستید به من دروغ بگویید... ولی خیالم راحت است که حرف اول خودم همان حقیقت یکه است! اردبیلی ها اکثرا بازاری هستند... وقتی با یک کارمند در آن جا صحبت می کردم به او گفتم: شما کمی پخمه تشریف دارید... درسته؟! خیلی بد جواب من رو داد! فک کرد فحش ناموس به او داده ام... لامذهب ها الکی هم غیرتی می شوند... دلیلش واضح است... بازاری های آنجا خیلی پولدارند... اما کارمندانش همان زندگی کارمندی را دارند...! وقتی در خیابان راه میروی هزاران چشم به دنبال توست... انگار همه در خیابان دنبال نیمه گمشده شان هستند... خیلی وقت ها تو را دنبال هم می کنند... بعد ها مامانی خواهری کسی را می فرستند برای خواستگاری!! خوشم می آید هر چه هم که ندارند : ۱- اعتماد به نفس فوق العاده ای دارند و ۲- عرضه ی زن گرفتن در هر سنی را نیز دارند! به نظر من این جور مواقع این تهرانی بروند و بمیرند ما راحت تریم... زنان در خیابان به نحوی مارا نگاه می کردند که من حس کردم یک لحظه جنیفر لوپزم! واقعا چه چیزی در من این قدر آن نگاه های تیز زنان اردبیلی را به خود جلب کرده بود؟! آیا من هووی آنها بودم؟! یا آنها می ترسید شوهر و یا امثال شوهرشان من را ببینند و دیگر زنشان را نپسندند؟! تقصیر منست که شیک پوشم؟! یعنی بوی قرمه سبزی از بوی ادکلن بهتر است؟! یا شلوار مامان دوز از شلوار لی شیک ترست؟! یک مانتوی راسته و شیک با ترکیب امروزی آیا زشت است؟! جوراب کلفت از جوراب شیشه ای شیک تر است؟! بگذریم که این ها ظواهر است و این زنان اول باید ریشه را برکنند! ریشه چیست؟! واقعا این سوال برایت پیش آمده؟! پس باید به تو بگویم که از آن نعمت خدادادی اندازه ی ناف مورچه بهره نبرده ای؟! باز می پرسی آن نعمت چیست؟! واقعا می پرسی نعمت چیست؟! متاسفم!! و باید بگویم که هیچ حوصله ی سر و کله زدن با افراد خنگ را ندارم! از مردان اردبیل می گویم: مردان اردبیل خیلی با هم متفاوتند.... اما خیلی هایشان کمی چشمانشان جنبان است... انگار ماهیچه ی چشمانشان کمی شل شده است و اصلا قدرت کنترل چشم را ندارند.... مخصوصا در بازار هایی مثل بازار مرکزی! واه که خدا چنین مردانی را برچیدن نسل ارزانیشان دارد که الحق و الانصاف مرد نیستند!! عروسی های اردبیل: وقتی وارد مجالس اردبیلی می شوی حتی اگر لباست از جنس ابریشم باشد و یک کمربند فلزی ظریف نیز بر کمرت بسته باشی و یک دامن میدی و جوراب ساپورت شیشه ای نیز به پا کرده باشی و کفش هایت نیز طبق مد یک پاشنه نازک نوک تیز باشد و گامهایت کل مجلس را به لرزه در آورد باز هم افرادی یافت میشوند که با ۳ کیلوگرم ملیله و مونجوغ ، لباس های خود را آراسته کرده و تمام تلاشش در جهت نشان دادن خودش به توست که هم خودت و هم بقیه می دانید که شیک پوش هستی!! چرا؟! دلیل این کار چیست؟ چرا لباس تکراری در مجالس اردبیل پوشیدن جرم است؟! چرا باید تعریف های کلاس در اردبیل این قدر با بقیه ی دنیا متفاوت باشد؟! به پیشنهاد مادرم یک بلوز ابریشمی انتخاب کردم..قیمتش رو گفت اوش یوز ایگیرمی مین(۳۲۰ هزار تومن) ... من تصمیم نداشتم بخرمش... اما می گفتم بذار یه کم حرص مرده رو در بیارم... گفتم ۲۹۰ هزار تومن می خرمش! گفت یخ باجیم جانی ضرر الرم! ( به جون آبجی ضرر می کنم) ... گفتم : بیز گناخ اوخ... گره سیز بی خوش اوز گورسده سوز کی من گدم باجیلاریمی دا گتیرم...گفت سیز ایکی یوز دوخسان بش مین وروز(۲۹۵ هزار تومن بدید) گفتم: اصلایری یوختی بی تومن گیمتی یوخاریا آپارام(اصلا جا نداره قیمتو بالا ببرم) گفت: آخی منیم باجیم... من ده بو گیمته ورمرم... گفتم: عیبی یخ ... اینشالله که الله یاخچی یول ورسین... اله اوش یوز ایگیرمی مینه ساتاسوز... ضرر ده المسوز! ... خلاصه پیچوندم اومدم بیرون... واقعا بی سیاست بود...ولی مرده خیلی عصبانی شد که پیچوندمش! ولی من خوب کردم! اینم از بازاری هاش! رفته بودم تخمه ی آفتابگردون بخرم... یه خانومه هم تو مغازه بود... برگشتم گفتم: تخمه می خواستم... زنه دید من دارم فارسی صحبت می کنم در ابتدا: کمی ابروهای هشت ی شو بالاگرفت... چشماشو کمی خمار کرد... مدام هم پلک می زد و با ناز به من نگاه می کرد... خنده ام گرفته بود که این واسه چی این طوری می کنه؟! آیا من نیز قرار است زن بگیرم؟! آیا من باید مشکل زنان در پی شوهر را حل کنم؟! آخر من یک دخترم!! کشور ما ایران است... ایران همانند هلند و بلژیک ازدواج همجنسان را مجاز و کاملا قانونی اعلام نکرده... خواهرم چه کمکی از من بر می آید... بگو... دریغ نمی کنم...! نمی دانم... نمی دانم...! حالا زنه اومد واسه من تاقچه بالا بذاره... گفت: ببخشید آقا! دانه دارید؟ شماره موبایلم رو به یک فروشنده دادم تا برای خرید یک کیف آرایشی مرا مطلع کند... شب آن روز اس ام اس آمد: خوشگلم کجایی؟! بهش اس ام اس دادم: تو قلبت... باز اس ام اس داد: من کجام؟! جواب دادم: ۲ حالت بیشتر نداره: ۱- یا تو لباساتی ۲- یا بیرون از لباسات! اس ام اس داد: انتظار نداشتم جواب یک عاشق رو اینقدر سر سری بدیا! گفتم : عاشق چیم شدی؟! گفت : عاشق چرب زبونیت! گفتم: مگه من با تو اصلا حرف زدم؟! گفت: آره! گفتم: اسمم چیه؟ گفت: ندا ........! امان! داد! فغان...... از این جماعت ترک... فعلا برید خوش باشید.... تا بعد! سلام سلام........ خانم ها و آقایان!! امروز تصمیم دارم همه ی دوستانم رو که البته تعدادشون چندان زیاد نیست براتون به روش آقا شمینللی به تصویر بکشم و به عبارت دیگه............:........... در بازی شمینللی شرکت کنم! پس میریم که داشته باشیم: ۱-همون جونم: این همون جون من! دوست دیرینه است دیگه! از اول راهنمایی با هم همکلاسیم! و الآن که وارد سال سوم دانشگاه میشیم هم با هم دوستیم!!! به این میگن: رفاقت!!! من عاشق کله شق بازی هاشم! بر خلاف شیطنت هاش دلش اندازه یه گنجشکه و خیلی نازه! در مجموع خلاصه بگم که بابا این همون ما: تو این کلمات نمی گنجه ۲-دکتر متی این خانوم دکتر نیز خیلی احساساتیه! خیلی آقا! و البته خیلی هم مهربون! از بچه های زرنگ دانشگاهشونم هست! و البته به من نمی رسه ولی خب! قبوله! ۳- شمینللی شمینللی یک شخصیت کاملا کارتونی و شیطونه! به خاطر همین!!! بهش اخیرا میگن: شیطونللی!!! دکتر کوچولو یا پدر! در قلمش که شکی نیست! به نظر من قلمش جوریه که آدم از خوندن متون طولانیش خسته نمیشه! به نظر من شخصیت پدر با شناخت بعضی ها خیلی تفاوت داره... عماد از دوستانی هستش که من سال پیش دانشگاهیم باهاش آشنا شدم! فک کنید خیلی وقتا حتی تو میل هامون می گفتیم چه درسی رو چند ساعت خوندیم و از این حرفا! ذهن خلاق و مبتکری داره! استعدادش هم به نظر من قابل توجه ه! همیشه در مورد چیزایی می نویسه که تو ذهن ما هست اما زیاد بهش توجه نمی کنیم... مثلا یکی از پست هاش در وب قبلیش در مورد : اولین ایمیلی بود که زده شد!! جالبه نه؟! وب قبلیشم اینه: جوانان ایران زمین ۶- آقا و خانوم آ ! این زوج نیز از اون دسته آدم هایی بودند که خیلی اتفاقی من باهاشون آشنا شدم... اما درس هایی که از این دو گرفتم به نظر خودم از الطاف الهیست! مثلا در مورد زندگی و نحوه ی تفکر و معاشرت ها و کلا اخلاق یک قشر از جامعه مون آشنا شدم... این ها برام خیلی جالب بود... و هرچند اعصاب من سر یک سری مسائل که ربطی هم به من نداشتند بسیار خورد شد! اما همیشه گفته ام که نکات مثبتش بیشتر بود!! تشکر و سپاس حواله شما ۷- آقای ص! در رابطه با این آقا بگم که من با یک سری از تفکراتش خیلی خوب آشنا شدم... و هراز گاهی نیز شناختم ری فرش میشه!... پتانسیلی که در این شخص سراغ دارم اون قدری هست که اون رو به یک نمونه تبدیل کنه!! دعا می کنم که فکر و عمل این دسته از آدمها یکی بشه... آمین... یا رب العالمین ۸-حمید من خلوص در اون حس کردم... اما تفکرش با منطق ذهن من همراستا و هم جهت نبود! این شخص نیز در خلوت خویش نوشته های مارا می خواند ۱۰-یاشار یاشار هم یکی از بهترین دوستان من بود... من همیشه نحوه ی تفکر اون رو مورد تحسین قرار میدادم و خیلی ازش بهره می بردم... من یک عالمه کتاب از استاد مطهری در مورد دین اسلام و موارد مربوط داشتم که اصلا حوصله ام نمی گرفت که بخونمشون اما یاشار کاری کرد که من با علاقه و اشتیاق بسیاری همه شونو خوندم... یاشار یک شخصیت ممتاز بود... یک شخصیت مثال زدنی! واقعا از برخورد با آدمهایی مثل یاشار همیشه احساس مسرت می کردم و می کنم...! من از یاشار هرچی بگم بازم کم گفتم.... .... البته برای جلوگیری از تشویش اذهان عمومی باید عرض کنم که من یاشار رو گفتم نه بشیر عمرانی رو!![]()
![]()
![]()
هم من و هم فروشنده کلی خندیدیم... البته زیر زیرکی... آخه ترک ها به تخمه می گن: دنه! که معادل فارسیش میشه دانه! اما ما فارس ها میگیم : تخمه! بیچاره زنه...! یک شوهر خوب و مطیع مثل من رو از دست داد.
گفتم: ظاهرا اشتباه گرفتید...! گفت: معذرت می خوام.شب به خیر.![]()
![]()
دختر فوق العاده زبلی نیز هستش!! البته نه در موارد احساسی!
من و متی یک جور ارتباط داریم که فقط ۲ نفر میدونن! پس این جاهم نمیگمش!
به نظر من یکی از نکات مثبت رفتارش مقابله به مثل ه! خیلی برام جالبه کلا! مثلا" با ماشینش میره برف بازی! فک کنید!!! یه کوچه ای هست تو خیابون ولیعصر شیبش خیلی زیاده!!! از اون جور جاها دوست داره واسه برف بازی با ماشین
حالا ما برف میاد ماشینمون از پارکینگ بیرون در نمیاد! البته نه که رانندگیم بد باشه ها! نه! برف نمیذاره در پارکینگ باز شه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وبلاگ آقا رضا من رو یاد وبلاگ عماد انداخت... ایشون هم چیزهای جالبی می نویستند... که در ذهن ما هستند اما ما چندان اون ها رو مورد پرسش و تحلیل قرار ندادیم ... ![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

