عروس منحرف
البته هنوز دامادی واسه این عروس یافت نشده D: !!
امروز تو اتوبوس نشسته بودم... ۲ تا دختر داشتند حرف میزدن: ۱: فلانی ، اسمش زلیخاست... اما از وقتی میره دانشگاه صداش میکنن سحر ! ۲: واه واه ! چه اسم ی هم گذاشته... لا اقل یه درست و حسابیشو میذاشت ... سحر دیگه چیه ؟ ۱: آره بابا!! سحر !!!! اصلا تو دهن نمی چرخه !! نتیجه: اسم سحر رو حذف کنیدو من رو زلیخا صدا کنید من بعد ! *** تو همون اتوبوس ، به صحبت دو تن دیگر از هم وطنان عزیز داشتم گوش میدادم ، یکیشون یه دختر ۱۸ ساله اون یکی هم احتمالا ۱۸ یا ۱۹ ساله: ۱: بهمن ماه، ماه بدبختی منه به خدا!! ۲: چرا آخه؟ ۱: بابا ، ولنتاین که هست...! سالگرد آشناییمون که هست...! تولدش که هست ...! ۲:حالا چی میخوای بخری واسش؟! ۱: یه تریپ مردونه با این ۳ تا مناسبت ازش میخوام بسازم!! ۲: چه مارکی میگیری حالا؟! پیر کاردین ؟ هاکوپیان ؟ ایکات ؟ ورساچه ؟؟ ۱:جمع کن بابا! نگا چه مارک هایی هم میگه!! ایرانیشو میخوام بخرم!! ۲:چیا میگیری؟ ۱: شلوار و پولیور و بلوز مردونه !! ۲: پس کمربند و دکمه سرآستین و کراوات و رکابی(!) و لباس زیر پس چی ؟ ۱: بابا ولم کن ااااااا ! واسه هرکدوم اگه بخوم این قدر خرج کنم که پولی واسه خودم نمی مونه !!! نتیجه: پسره از این سوسولا بوده ها !! در این قسمت به ذکر چند سوال نیز میپردازیم: ۱- آیا رکابی و لباس زیر، در تیپ غیر مردانه موجود نمیباشد؟! ۲-سالگرد آشنایی دیگه چه صیغه ایه ؟! ۳- به نظر شما تفکر دختران (و صدالبته پسران) در دوران های کودکی ، زیاده از حد ، خز نیست ؟! *** واقعیتش، به یک دیالوگ دیگه هم گوش دادم که این دیالوگ بین یک دختر و یک تلفن همراه بود... که در پشت خط ، دوست پسر ایشون بود ! اما خیلی چرند و پرند می گفتن ... دختره هم خیلی سعی میکرد دستش رو جلو دهانش بگیره که من نشنوم..اما من میشنیدم! با اینکه اصلا گوش هام تیز نیست...! تازه حتی میفهمیدم پسره چی جواب میده ...! اما بیخیال..! *** من هم خوبم... سلام میرسانم و میگویم ، ملالی نیست... حتی دوری شما ! دیدی بعضی وختا، یه بچه به دنیا میاد ؟؟ یه بچه گوگولی موگولی توپولی موپولی کوپولی بوبولی ؟؟ میبینی این بچه چه قده خوجگله!! خوجگل ااااااااا!! چشمای سبز، موهای بلوند ، سفید... نمکی!! اصلا میمیری دیگه وختی نیگاش میکنی....! میگی خدایا!! این آخه شبیه کیه؟؟ باباش که سبزه ست... چشماشم سیاه و ورقلمبیده ست!! مامانشم سبزه ست... خوشگله انصافآ ... چشماشم سیاهه ! ولی آخه این بچه ... ؟! دوباره میری بالا تر! میبینی بابابزرگه، سیاه سوخته ست و چشماشم ورقلمبیده ست.... اون یکی بابابزرگه همین طور!! مادربزرگه رو نگاه میکنی ، میبینی بلونده... چشماشم آبیه!! میگی آی بابابزرگ شیطون... خوب فهمیدی بری چی بگیری!! خلاصه از زیبایی مادر بزرگ اون قده حیرت زده شدی که یادت رفت اصلا واسه چی رفتی تو ریز و جزء صورت مادر بزرگ... مجددا به خودت میای و میگی : اوهوم!! این درست...! اما از اون طرف چی؟! اون یکی مادر و پدر بزرگ چی پس؟! بالاخره از اون طرف هم یه جفت صفت مغلوب باید گیر بیاد دیگه؟!؟! میبینی از شانس نه پدر بزرگه و نه مادر بزرگه هیچ کدوم این صفات مغلوب رو ظاهر نکردن!! میری به بابای بچه میگی: این بچه ی تو بالاخره به کی رفته؟ باباهه بادی به غب غب میده و میگه: اگه خوجگله خب به من رفته دیگه!! میگی : آخه روانی!! کجای اون چشای بابا قوری تو رنگ سبز دیده میشه؟! یا تو اون یه دست شیوید کاملا مشکیت کجاش ما یه تار موی طلایی پیدا کنیم؟؟ باباهه میگه : خب به مامانش رفته!! بهش میگی: تو میدونی ژنتیک چیه؟ بابا: نه ! تو میگی: آقا!! برو قضیه رو پیگیری کن ببین بچه ت شبیه کیه؟! یه طرف قضیه تو هستی!! از تو باید یه خورده از ریخت بچه ، رسیده باشه!! وقتی تو نه خودت، نه بابات ، نه مامانت... هیچ کدومتون ، این شکلی نیستین پس بچه به کی رفته؟؟ مرد با خودش میگه: الله اکبر!! زن!!!!!!!!!!! نکنه بچه شبیه سوپر سر کوچمون شده و ما خبر نداریم و خیال کردیم بابا شدیم؟!؟!؟! حالا بد بخت زنه! فک کن! تازه وضع حمل کرده... کل سیستمش درد میکنه!! گرفته خوابیده... از یه طرف بچه... از یه طرف شوهر!! وای وای! خلاصه، اگه خانوم کمی کاربلد باشه و از ژنتیک سر دربیاره میره به شوهرش میگه: اولا خودتو جمع و جور کن ... میدونی که اصلا حوصله ندارما!! وگرنه...؟! بعدش میگه برو اون آلبوم مامانتینا رو بگیر و بیار تا بهت بگم!! خانومه بالاخره میبینه ، جد بزرگوار حضرت آقا ، چشم رنگی و حالا اون یکیشونم بلوند بودن، میگه بیا: اینم ارث و میراث اوناست واسه تو! که تو هم دادیش به این بچه!! حالا برو از جلو چشمام دور شو !! پ.ن: زیاد با ژنتیک و نیز با دخترانی آگاه، همچون من، شوخی های علمی نکنید و نیز تهمت های علمی نزنید ! که با خود همان علم، شما را ... ! پ.ن۲: یه امتحانی داشتم این هفته که گذشت! این امتحان خیلی خیلی سخت بود!! حالا این هیچ... این هفته هم یک امتحان دیگه دارم!! خدا رحم کنه فقط...! اگه دیر به دیر بهتون سر زدم، پپخشید سیستمت رو روشن میکنی... میری تو یاهو مسنجر... پی ام میده: سلام / خوبی؟ / asl؟؟ جواب میدم: سلام/مرسی . میگه: asl نمیدی؟ من: نه! میگه: وای چه با نمکی تو ! من: (خجالت) اون: آخی ! ... صحبت ها همین طور به طول میانجامد...نهایتآ ۱۰ دقیقه ! خداحافظی و از این حرفها... روز بعدی باز همین صحبت ها تکرار میشود ... اما او این بار میگوید: میشه عکس این خانوم دختر باحال رو ببینم؟! من: نه ! اون: وای چه با نمک !!!! من: (خجالت) .... ماه ها و سال ها میگذرد... اد لیست آن شخص همینطور طویل تر میشود ... اما گویا نمک این دختر با نمک او را نمک گیر کرده است !!! نمیتواند دل بکند ... به همین خاطر میگوید: عزیزم... من دوست ندارم رابطه ی این همه گرم و صمیمی ما محدود به همین دنیای مجازی باشه ! لطفا شماره ی من رو یادداشت کن...! من ۳۷ ساله هستم اما مجردم...شرکتم واقع در خیابون بخارسته ! خیلی خوشحال میشم یک قهوه با هم باشیم! من: باش تا بیام!! اون: یک میس کال بنداز شمارتو سیو کنم! من: الان گوشیم این جا نیس... دی سی شدم ، میس میندازم!! و این بود پایان یک دوستی گرم مجازی!! چرا که این جانب بعد از این گونه صحبت ها ، آی دی شخص را پاکیده و نیز ایگنور میکنم!! اما چند سوال: ۱-آیا واقعا یک مرد ۳۷ساله در این دوره و زمونه، مجرد است؟! ۲-چه دلیلی دارد منی که یک دخترم، حرکتی انجام دهم که یک مرد که هم زن دارد هم بچه، در این حد ناتوان شده و دروغ گویی را وسیله قرار دهد؟!(البته من به خدا حرکتی انجام ندادماااااااااااا) ۳-آیا واقعا من نوعی ، یک دختر غریبه، ارزش این را دارم که شخصی به خاطر من به خانواده اش خیانت کرده و پایه ی آن را سست کند؟ ۴-همچین میگویند : شرکتم، هرکس نداند خیال میکند جدی جدی شرکت مال حضرت آقاست!! آخه آقای محترم، اگر تو رئیس شرکت باشی، چطور ممکن است ما هی جمال مبارک شما رو به شکل آن لاین زیارت کنیم؟! دو حالت دارد:۱-خالی بسته ای . ۲- منشی شرکت ی! --- پ.ن۱: من همچین دوستی ای رو تجربه کرده ام... طرف به من گفت نظرت در مورد ادیان چیه؟! اون موقع ها خیلی متمایل شده بودم به دین زرتشت! و گفتم: همه ادیان محترمند اما نمیدونم را زرتشت رو خیلی قبول دارم!! طرف چند وقت دیگه بهم گفت: در فلان روز بهار، اهورمزدا منو انداخت بغل مامانم! (یعنی من زرتشتی ام!! ) دعا: خداوندا! اینها که زمین ما را زشت کرده اند، لااقل مراقب آسمانمان باش. پ.ن۲: این روزها همش تو خواب میبینم یک دختر دارم ، که بلوند و چشم سبزه... خیلی خیلی خوشگل و ملوسه(مثل مادرش) ... بد دیشب دیدم این کوچولو یک چادر مشکی سرش کرده... همشم دست منو گرفته... ول نمیکنه!! اون قده حیفونی بود... دوسش داشتم...!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


