تبليغاتX
عروس منحرف


عروس منحرف

البته هنوز دامادی واسه این عروس یافت نشده D: !!

چند روز پیش ، داشت بارون و برف میومد !! صدای آسمون روانیم نموده بود !! من که در همین صورت عادی روانی هستم ، بدتر روانی شده بودم !! دست روی نقطه ی ضعفم گذاشته شده بود و مدام فشار بود که بر این نقطه وارد میشد !! دیوانه شده بودم !! در حد جیغ !! دیدم نه !! این آسمون تا این رنگ رخسار منو نبینه انگار بیخیال بشو نیست !! این شد که کاپشنم را به تن کردم ، کلاهم را بر سرم نهادم ، زیپ کاپشنم را بالا کشیدم !! رفتم رو تراس !! دیدم نه !! باید محوطه بزرگتر باشه !!رفتم پشت بوم !! یک طناب هم برداشتم (تا خودمو دار بزنم ) بله !! رفتم ...

دیدم وای دارم دیوونه میشم زیر این بارون !!

چه قدر این هوا لذیذ بود !!

زیر بارون ایستاده بودم انگار زیر دوش حمام بودم !! فوق العاده شدید و بسیار لذیذ !! منم که روانی !!

طناب رو برداشتم و شروع کردم به طناب زدن !!

دیدم هرچه قدر میزنم خسته نمی شم !! روانی شده بودم !! طنابم رو دسته اش شمارشگر داره !! دیدم همین جور شماره ست که میره بالا !!عجیب غریب فاز گرفته بودم !! روانی شده بودم !! همش فکر میکردم هیچ کس تا حالا به این اندازه در فاز گرفتن ، اوج نگرفته ... ! داشتم همین جور میرفتم بالا !! داشتم بال میزدم ... ! تصور کن یه روانی همیج جور در حین فاز گرفتن بالا بره و اوج بگیره و از طرفی همیشه دوست داشته خلبان بشه !! دیوووووونه شده بودم !! کم کم داشت اتصالات بین جسم و روحم از هم می گسست !! داشتم میرفتم بالا ... ! بارون هم که بند نمیاد !! بعضی وقتا که کلاهم از سرم میرفت پایین، آسمون غیرتی میشد و داد میزد سرم !!  

همیشه وقتی صدای رعد و برق رو میشنوم میگم: آسمون هم مرد ه (آخه صدای رعد و برق خیلی کلفته )

خلاصه ۱ ساعت و خورده ای این شکلی بودم که توصیف کردم !! و اون روز کلآ حالم خیلی بود !!

فردای اون روز :

صبح از خواب بیدار شدم ... راه دانشگاه رو در پیش روی قرار دادم!! ... حالم خوب بود اما احوال نه !! ساعت ۱۲ بود که به دوستم گفتم بیا بریم تو حیاط یه چرخی بزنیم ... دست زدم به صورتم مشاهده نمودم چه قدر من داغم !! داغ !! به دوستم گفتم به نظرت تب دارم ؟! گفت آره ... رفتم خونه ... دیدم حالت تهوع دارم !! دارم از این دنیا میرم از بد حالی !! گفتم باید استراحت کنم ... گرفتم خوابیدم !! بیدار شدم دیدم دارم از سر درد میمیرم !! قرص خوردم !! دیدم نه بابا دارم میمیرم !! اون روز کلا به خاطر حالت تهوع هیچ چی میل ننمودم !! فرداش همین طور... پس فرداش همون طور... حالا روز بعدی میشه امروز ! که باز از دل درد و دل پیچه نمی دونستم این راه خونه تا دانشگاه رو چه طوری برم من آخه ؟!؟!؟! به زور رفتم ..... جالبه که دوشنبه هم نرفتم دانشگاه !! امروز من به همون اندازه که در طی اون روز بارونی فاز گرفته بودم ، درد کشیدم اونم همش از ساعت ۷ صبح تا ۱۲ ظهر!! بعد زنگیدم مامانم گفتم:

بیا دنبالم !! این بارون لعنتی ول کن من نیستااااااااااا !!

امروز هم به همه ی درد های من ، کمر درد شدید هم اضافه شده بود ... به خاطر طناب زدن اون روز !!

اما چند سوال از خودم دارم:

۱- توضیح بده !(کلآ توضیح میخواهم .)

۲-هدف از خلقت شما چیست ؟

۳- دلیل زود جوگیر شدنت چیست ؟!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 23:32 توسط سحرالسّلطنه| |

من همیشه سفر با هواپیما را دوست دارم ! نه به خاطر این که هواپیما ، کلاسش اندکی بالاتر است !! دلیل من ، پرواز است ... من کلا پرواز را دوست دارم ... !

همیشه دوست داشتم که خلبان بشوم ... احساس یک خلبان وصف شدنی نیست ... غوطه ور شدن در دل آسمان ، بدون اینکه درگیر حتی یک آدم باشی، همیشه آرزوی من بود و هست و خواهد بود !! رها شدن در دل طبیعت ، بدون وجود آدمها !! دیدن آسمان ، رنگ آبی ! پرواز و فقط خدا ... !

شاید بپرسید ، پس این همه آدمی که میخواستی حمل کنی چه میشد ؟ خب ، این ها را میسپردم به توانایی و اعتماد به نفسم !! هردوی اینها در یک جهت کار میکنند و قطعا مرا در انجام درست مسئولیتم سرافراز میکردند !!

اما آرزوی من ، زندگی کردن بود به سبکی که خودم دوست داشتم !! طبیعت بکر، پرواز ، رها شدن ، آدم ندیدن و فقط دیدن یک رنگ آبی !!

اما ببینید چه قدر زندگی امروز من به این چیزی که میخواستم نزدیک است:

۱- صبح به صبح ۲ ساعت در ترافیک !! ترافیک اولین تضاد با پرواز است !! ترافیک سکون است و پرواز حرکت ...

۲-رفتن به دانشگاه و دیدن انواع و اقسام اساتید !! یکی میخواهد دانشجو را دور بزند !! یکی خودش هم نمیداند چه درس میدهد ، یکی ما را میخواهد از این روند سکون حاکم بر جو کلاس خارج کند و ما را به تحرک و پویایی وا دارد و به جای ۲ ساعت ، ۲ ساعت ۷ دقیقه در کلاس نگه میدارد !! همه ی این ها ساخته و پرداخته یک مشت آدم لا ابالی است که من به عنوان یک دانشجوی امروزی و شدیدا متجدد اصلا آن را نمی پسندم !! این هم ساخته ی افراد فرهیخته ی جامعه ی ما !! انتظار که ندارید برخورد با آدمها را دوست بدارم ؟!

۳-بعد از کلی درس خواندن و رقابت کردن (البته این ها را دوست میدارم ) ، میشوی یک دکتر ، باز باید آنقدر صبور باشی و مهربان که در کنار تو احساس امنیت و آرامش کنند !! خدا نکند که در این حوالی کسی عاشق این رفتار های تو بشود ....

۴-در دنیای آدمها فقط من سعی میکنم، سرم پایین انداخته ، برم و بیایم و به هیچ احدی نگاه نکنم !! اما افسوس که نمیتوانم گوش هایم را بگیرم !! البته گاهی اوقات با یک ام پی تری پلیر این کار را میکنم ... اما نه به صورت مداوم چرا که به گوش هایم آسیب میزند !! اما خبر در این دنیا زیاد است ... وقتی کسی وب کمش را روشن میکند و جلوی چشم تو رگش را میزند و دست روی نقطه ی ضعف تو گذاشته و آن را مدام می فشارد ، من کجای این دنیا را دوست داشته باشم ؟؟ در دل آسمان ، هیچ یک از این خبر ها نیست !!

۵-من آدمی را سراغ ندارم که به دل طبیعت برود و معتاد به آن نشود !! من هم از قاعده مستثنی نیستم !! من سفر به جاهایی را دوست دارم که طبیعتش متفاوت است و تفاوتش آرامشش را بیشتر میسازد !! وقتی به کسی میگویی به جنوب کشور سفر کردم با خودش فکر میکند که به میدان مین سفر کرده ام و میگوید این دیگر چه پرت است !! اما وقتی میروی و جنگل های قرمز رنگ جنوب را مشاهده میکنی ، نمی توانی از آن نگویی !! نمیتوانی دل بکنی !! وقتی به یاسوج میروی و در دل طبیعت آن خودت را رها میبینی و صدای طبیعت آن تنها صدای آبشار است ، چگونه میتوانی از آن دم نزنی؟!

طبیعت این است !! آسمان هم طبیعت است ... !! انتظار نداشته باشید آسمان را ببینم و آن را دوست نداشته باشم .... !

 

این بود مختصر شرحی از آنچه که میخواستیم و آنچه که شد !!

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 12:26 توسط سحرالسّلطنه| |

تو مجله خوندم:

آقاي ۳۴ ساله، به مدت ۴ سال در محلات شمالي شهر تهران، ادعاي ارتباط با امام زمان كرده بود و از اين راه سوءاستفاده هاي مالي و جنسي كرده بود... حالا مورد دوم رو بذاريم كنار، در باره ي اخاذي بايد بگم ، ماحصل ارتباطش با امام زمان،چند ميلياردي بوده ... !

يك مورد ديگه:

يك جوان ۲۲ ساله، اينگونه گفته بوده: روز تولد امام رضا بود كه امام زمان من رو احضار كرد و گفت: من در شفا بخشي مومنان در اين شب عزيز، دست تنها هستم، لطفآ در شفا بخشي به من كمك كن !!

گويا اين جوان خود لكنت زبان داشته و از وي پرسيدند كه چرا خودت را شفا نميدهي؟! گفته: من اجازه ي چنين كاري را ندارم...!

گفتند: اجازه ي شفا بخشي به خودت را نداري، پس چرا اين همه مردم را شفا ندادي؟! گفت: من فقط گردن به بالا شفا ميدهم !!

گفتند: چه اثباتي براي ادعاي ارتباط با امام داري؟! گفت: الآن آنجا امام زمان در آن گوشه تنها نشسته است!!

گفتند: در روايات آمده امام با عده اي از ياران است و هرگز تنها نيست !! گفت: درست است ، چرا كه الآن حضرت خضر و حضرت عيسي هم آنجا هستند !!

....

تحليل سحرالسّلطنه:

خب، به عقيده ي اين جانب اين مسئله براي مردم اصلا روشن نيست !! از طرفي جواناني كه با معضل بي كاري دست و پنجه نرم ميكنند ، از هر سوژه اي ميخواهند كسب درآمد كنند !! خب نتيجه همين ميشود !!

مورد اول كه يك آقاي ۳۴ ساله بود، مرا ياد يك دوست مجازي انداخت ، اين آقا هم كل سيستمش را براي من خالي بسته بود !! جالب اينكه ۳۴ سالش بود !! البته اگر آن را هم خالي نبسته باشد !! خب، آنگونه كه خودش ميگفت بي كار هم شده بوده !! نكته ي فوق العاده جالب اين جاست كه : اين شخص نيز يك چنين مسئله اي را براي من عنوان كرده بود !! ولي خب نه به اين شدت !! و از دري وارد شده بود كه خب من باور كردم !! گفت: روزي در خواب ديده كه امام زمان ظهور كرده و جز ياران وي بوده !!!!!! ميخواهم اين را برايتان بگويم كه اگر وي جز ياران امام باشد واقعا... پس اگر شما افرادي: دروغگو، خائن نبست به خانواده ، دختر باز ، فاسد و ... هستيد ، ميتوانيد جز ياران وي باشيد !! تازه اگر زرتشتي هم هستيد قبوله !!!!

اما ، اگر اين بحث را براي ما بگشايند، درست توضيح دهند كه ظهور واقعا چگونه و به شكل خواهد بود و غيره ديگر كسي نميتواند ادعايي داشته باشد !!

از معلمان دبيرستان ميپرسيديم: علائم ظهور چيست ؟!

معلم: ميگويند روزي كه او ميآيد در آسمان با رنگ سبز نوشته ميشود: يا مهدي !! من ميپرسيدم: چگونه ممكن است بنويسند يا مهدي و امريكايي ها و اروپايي ها بفهمند كه نوشته است يا مهدي ؟! يا در آسمان آنها انگليسي مينويسد !؟؟!؟! معلم به سحر السّلطنه: اخم شديد !! + زبون درازي در دل خودش !!

سحرالسّلطنه: خانوم ديگه چه علائمي هست؟!

معلم: مبگويند آن روزها قحطي و خشكسالي ميشود ... دختر ها موهاي كوتاه و پسرها موهاي بلند خواهند داشت ... جنگ و خونريزي به نهايت خود ميرسد !!!

حيف قسمت نشد برم به اون معلماي بي سواد بگم: بيا ديگه !! اينم جنگ و خونريزي !! ميترسم اون قدر تو غزه بزنن و بكشند كه همه ي مردم غزه بميرند !! و اونوقت ديگه راحت اسرائيلي ها بيان و لم بدن اون جا !!

تو دانشگاه هم كه اون قدر وقت كمه هميشه كه درس تموم نميشه ... چه برسه حالا هي سحرالسّلطنه از اين سوالاي چرند كليشه ايش بپرسه !!

اما سوال:

۱-علائم اصلي ظهور چيست ؟!

۲-من ادعاي هيچ كسي را باور نميكنم اما اگر مهدي موعود واقعا ظهور كند چطور من باور كنم ؟! از كجا اصلا مطمئن شوم ؟!

۳-حكم اسلام براي چنين افرادي كه ادعاي دروغين امامت يا ارتباط با امام هستند چيست ؟!(تو رساله گشتم... نيافتم.)

نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 17:20 توسط سحرالسّلطنه| |


Design By : Night Skin