تبليغاتX
عروس منحرف


عروس منحرف

البته هنوز دامادی واسه این عروس یافت نشده D: !!

با آمدن سالروز امیرالمومنین میخواهم تشکر نامه ای ارائه دهم !

 

تشکر می کنم از همه ی دست اندرکارانی که مرا از سر گردانی نسبت به عقایدم نجات دادند ...

بسیار راه ها رفتم تا بدانم اسلام چیست ؟! چه می گوید ؟ آیا پدر دارد ؟! مادر دارد ؟ حرف حسابش چیست ؟ چرا یک نفر در پشت پرده ها از آن پاسداری می کند ؟ یعنی در این حد است ؟! چرا دائم یک عده آن را تبلیغ می کنند ؟ آیا تبلیغات آنان صحیح است ؟ اصلا آنان که تبلیغ می کنند آن را به درستی می شناسند ؟ این اسلام چیست که برای احیایش در بطن ایران ، ما الان در بهشت زهرایمان ، قطعه ای داریم تحت عنوان قطعه شهدا ؟! مطهری حرف حسابش چه بود که این همه نوشت و گفت و نشر کرد ؟ شریعتی بالاخره مسلمان بود ؟ پس چرا با دیدگاهی که از اسلام به من داده اند ، شریعتی را مسلمان نمی دانم ؟! چرا ؟!

چون او کراوات میزد !!

هزار اما و اگر ... هزار باید و شاید ... اسلام چیست که در طی این همه سال ، امامان ما در زندان ، در حالی چاقو زیر گلویشان گذاشته اند ، باز دست از ترویج برنمی داشتند ؟!

اسلام چیست ؟!

برادر و خواهر بسیجی چه معنا دارد ؟! یعنی اسلام این قدر بالاست ؟! اسلام در این جلال و جبروت دارد ؟!

اگر اسلام را به ما شناسانده اند ، پس چرا می گویند اگر او ظهور کند ، نمایی از اسلام واقعی را به ما نشان خواهد داد که ما خواهیم گفت: این دینی جدید است !!

من آدم های مختلف را دیدم ... سعی بر شناخت شخصیت فکری آنان کردم ... با آنها حرف زدم ... تفکراتشان را مرو کردم ... باز بر سر هزاران دو راهی ماندم ...

آخوندهایی دیدم که حتی آهنگ های حمیرا و مهستی گوش میدادند !! اما به درستی آنان شک نداشتم ... این هم یک نمونه از دوراهی ها بود ... بین آموخته هایم و ماحصل تلاش های خودم برای شناخت آنان...

معلم های دینی ... که قبح غرور وجود نکبتشان را فرا گرفته بود ، باز یکی دیگر از دوراهی های من بود که این اسلام که این قدر عزیز است ، پس این که معلم آنست چرا این گونه است ؟!

افرادی را دیدم که با نام دین ، دزدی کردند ... بیت المال را خورده و یک آب هم رویش ! این هم یک نمونه دیگر از دوراهی ها ...

آموزندگان اسلام ، به ما گفتند خون بر شمشیر پیروز است ... اما در فلسطین دیدیم که قضیه عکس شد ...

گفتند : دنیا مزرعه آخرت است ... این را پیامبرمان گفته !! اما میبینیم همه نسبت به این جمله توجه دارند الا آموزندگان آن !!

در جامعه ای زندگی می کنیم که جهت ارتقای اجتماعی من به عنوان یک دختر باید سبیل بگذارم و مردان باید ریش بگذارند ! من میدانم در این ریش و سبیل چه کثافت ها خوابیده !! اما اگر می گویند اسلام دین نظافت و پاکیزگیست .... این دیگر چه رسمیت ؟!

در دانشکده ی ما در بسیج ، بین مسئول خواهران و برادران دعوا شد ! بحث به یک مرجع بالا کشیده شد که از قضا این مرجع دوست آقای مسئول بسیج برادران بود ! در این دعوا ، حق با خانوم بود ، اما مرجع بالا ، حق را به آقا دادند و حتی خانوم را مجبور کردند از آقا عذر خواهی کند !!!!!

حال این مرجع ... در ابتدا که ایشان را دیدم بسیار به ایشان علاقمند گشتم ... به جهت چشم پاک ایشان ! متانت ... وقار ... شخصیت ... اما از آن تاریخ به بعد تنها سعی کردم که اصلا درباره او فکر نکنم !!

سوال من در آن برهه این بود : آخر بی ناموسی تا کی ؟!

 

اما اینک به لطف حق تعالی ، من از میان همه دوراهی ها گذشته و راهم را یافتم ... من راه کافری نسبت به اسلامی را در پیش گرفتم که در طی همه این سالها با رفتار و گفتارهایشان بر من آموختند ...

راه من ، راه اعتقاد به اندیشه انبیا و اولیاست ... راه اعتقاد به همه ی آزاد مردانی که مردانه جنگیدند ... دزدی نکردند ... حق مظلوم را نخوردند ... تظاهر نکردند ... بی ناموس نبودند ... برای دفاع از ناموس جنگیدند ... از مردن نترسیدند ... با نام دین دزدی نکردند ... و در آخر ...

با ذره ذره وجودشان ، شربت شهادت را نوشیدند تا اسلام راستین را احیا کنند ...

آنها موفق شدند ...

احیا کردند ...

در قلب ما ... در روح ما ...

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 23:38 توسط سحرالسّلطنه| |


Design By : Night Skin